تبليغاتX
Painting with words
 Dove of Pease
Dove of Peace Art Print by Pablo Picasso
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 4:42 
 آنتونی برجیس ، جیمز جویس ، ارنست همینگوی

آنتونی برجیس ، Anthony Burgess  نویسنده انگلیسی که داستان " پرتقال کوکی " ۱  او را  استنلی کوبریک  فیلم کرد ، در زندگینامه خود چاپ انتشارات پنگوئن می گوید :

 

" با تجربه ناموفقی که از نوشتن <لیبرتو> برای اپرا داشتم ، دیدم که نوشتن رمان ساده تر از تصنیف یک سمفونی است . در سمفونی ، رشته های متعدد به هم می پیوندد ، تا در یک لحظه معین ، یک Statement   را بیان کند . در رمان ، کل قضیه عبارت است از تکخوانی Monody و سهولت نوشتن دیالوگ در رمان سخت ناعادلانه به نظر می رسد .

این از نظر من هنر به حساب نمی آمد ، کلک زدن به خواننده بود که انسان نتواند آکورد و کنترپوان به او عرضه کند . مثل این بود که انسان وانمود کند می شود کنسرتو برای تنها یک فلوت ، بدون همراهی ساز دیگری نوشت .

برای اینکه خواننده یایت پولی که برای کتاب می دهد ضرر نکند ، کلمات مشکل و واژه های ابداعی Neologism   به میدان آوردم تا خواننده درگیر ساخت Syntax  جمله گردد . در واقع ، از هر نوع ابتکاری که حالت موسیقایی به نثر بدهد استفاده می کردم .

می دیدم که جویس هم در " عزای فینگن ها " همین کار را کوشید انجام دهد : انباشتن کلمات به صورت آکورد ، عرضه چند داستان هم زمان با هم ، تا اثر کنترپوان آن ایجاد شود ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 4:19  
 جنگ آینه ها ، " جان لوکاره " – 1965
 

جنگ آینه ها ، " جان لوکاره " – ۱۹۶۵

 

 

" جان لوکاره " از معروف ترین نویسندگان رمان های جاسوسی  و استاد کتابهای موسوم به " سوپرمارکتی " است ...

او با چنان نثر درست و محکمی می نویسد و دارای چنان ویژگی هایی است که رمان او را از مرز ژانر جدا می کند و به حوزه در خور توجهی در ادبیات بدل می سازد ...

احتمالا آن دسته از روشنفکران ، کارگزاران و متفکرین غربی که دهه ها در مقابل اشکال مختلف توسعه طلبی شوروی در کل و تهدید قدرتمند کمونیسم به طور اخص ایستادگی کردند ، از داستان های لوکاره بهره اخلاقی و معنوی و حتی تکنیکی بسیار برده اند .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در یکم مرداد 1387 و ساعت 10:0  
 " نمایشگاه جهانی " ، " بیلی بت گیت " – ی.ل.دکتروف ؛ ( دهه هشتاد )

 

نمایشگاه جهانی – دکتروف ، اوایل دهه هشتاد

World’s Fair

E.L.Doctorow

 

 

راوی به طریق اول شخص مفرد ، کودکی خود را نقل می کند ، در نیویورک ، برانکز و بروکلین از حدود ۱۹۳۰ که نقطه اوج داستان ، نمایشگاه جهانی ۱۹۳۹ در نیویورک است .

تقریبا از هیچگونه ساخت یا تکنیک عجیب و غریبی استفاده نکرده ، ولی کتاب دلنشین و ساده خوانده می شود .کتاب ماه ها جزو پر فروش ترین ها بوده است . برای یادگیری تمیزترین و بهترین نوع نثر معاصر امریکایی در کنار نثر " جان آپدایک"  است .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در پانزدهم تیر 1387 و ساعت 21:36 
 علم واقعی ...

"ایوان ایلیچ" ، از نقادان بسیار معروف اتریشی ، می گوید که آموزش واقعی علم ، فقط در صورتی ممکن است که تمام مدرک های دانشگاهی و علمی از میان برود ؛ یعنی هر که می خواهد علم بیاموزد خود استادی بیابد و برای خود علم علم بیاموزد .

( آیا موافقان نظریه علم برای علم ؛ با موافقان نظریه هنر برای هنر که پیروان مکتب پارناس از طرفدارانش بودند از زاویه ایی مشترک به جهان می نگرند ؟ )

در اکثر جوامع ، اغلب کسانی که به تحصیل می پردازند قصدشان گرفتن مدرک است تا بتوانند معاش خود را تامین کنند . ایلیچ می گوید اگر مدرک منتفی شود ، اهل علم به خاطر علم در پی آن خواهد رفت . در آن وقت چه کسی درس خواهد داد ؟ کسی که صاحب دانش است نه دارای مدرک . انسان اگر خواهان علم حقیقی باشد صرفا از طریق دانشگاه به آن نمی رسد ، بلکه باید حقیقتا طالب علم باشد و در راه آن فداکاری کند و فکر شغل و حرفه و درآمد را از سر بیرون کند . سیستم قدیم مدارس علوم اسلامی همین گونه بوده است . دانشگاه های جدید ما علم حقیقی تعلیم نمی دهند . باید طلب آدمی حقیقی باشد و عمرش را وقف آن طلب کند . ایوان ایلیچ چندین کتاب خوب درباره تمدن جدید نوشته وآن را از جهات گوناگون بررسی کرده است . یکی از گفته های جالبش این است که هر گاه سازمانی تاسیس می کنند برای بهبود و اصلاح وضع موجود ، نتیجه معکوس می شود ! ...

بنا به نطر" شوماخر" نیز، علوم جدید بیشتر شغل و حرفه است و علم به مفهوم قدیم نیست . او می گوید : در قدیم علم برای دانستن بود ، ولی علم امروز برای سیطره و تسلط است .

و آیا این هویت کاذبی نیست که علوم جدید آن را روز به روز فربه تر می کند ؟

و ...

|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در سی ام خرداد 1387 و ساعت 10:40  
 از " الف " تا " ی "

در حکایت است که در روزگاران کهن مردی می زیست ثروتمند و اهل خرد . او را فرزندی بود از هوش سرشار لیکن از درس و بحث و مدرسه به غایت بیزار ؛ فرزند دریافته بود که خوشبختی امری است ورای عرصه کتاب و لغت ، و اینکه سعادت عالمی است از سرخوشی روح در انوار روحانی معرفت .

پس پدر ، فرزند را نزد استاد فرستاد تا وی را علم لغت آموزد و در جانش شمع معرفت افروزد . استاد کودک را به گرمی بنواخت و اندکی بعد آموزش حروف را آغاز کرد . با مهربانی از دانش آموز خواست تا اولین و آسان ترین حروف را ، ( الف ) را که بر تخته نوشته بود ، با او تکرار کند ؛ " الف " .

ولی دانش آموز خاموش بود و هر بار از تکرار " الف " سرباز می زد و بر سکوت خود پای می فشرد . استاد می دید که مسیری که برگزیده بن بست است و شیوه حاضر سرانجامی ندارد . پس با ملایمتی پدرانه با کودک به گفتگو نشست که : فرزندم ؛ " الف " آسان ترین حرف است ، پیکره ای راست و بی پیچ و خم دارد ؛ تو را چه می شود که از آموختن و تکرار چنین حرف ساده ای سر می پیچی و در مقابل علم آموزی چنین می ستیزی ؟ لختی گذشت ، و کودک که از مهربانی معلم نرم شده بود زبان گشود و راز دل خود را نزد استاد بازگو نمود . گفت : ای استاد ! من نیک می دانم که این راه ، که تو و پدرم مرا به گام نهادن در آن تشویق می کنید ، راهی است پر نشیب و فراز . راست است اینکه " الف " را پیچشی نیست ، ولی تو خوب می دانی که این تنها آغاز کار است ، و بر من نیز آشکار است که با تن دادن به " الف " گام در مسیری می نهم که تا " ی " پیش می رود .

تن دادن به گام اول به معنای پذیرش سختی های جانکاه و بی شمار این مسیر پر پیچ و خم است . تو خود آگاه تری که حقیقت راه با پیچیدگی های ذاتی حرف " ی " سازگار تر است تا با صافی قامت " الف " ؛ پس ای استاد خردمند ، عنایت نما و ما را از طی این مسیر پر شیب و فراز معاف فرما .

کودک گریز پا ندانست که استاد زیرک تر از اوست ، چه او در میان گفت و گویی که با استاد داشت ، ناخواسته هم " الف " را ادا کرده بود و هم " ی " را .

و اینکه طی مسیر " الف " تا " ی " بر او فرض گشته بود ...

|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 17:0 
 یادی از فرانس شوبرت

من هم مثل همه ، دنیا را از دریچه چشم خودم می بینم ، دنیا و بازی هایش برایم بسیار عجیب است ؛ آن قدر عجیب که گاهی تصمیم می گیرم هیچ کار نکنم و فقط تماشایش کنم  و سکوت .

آری چه واژه های مناسبی " تماشا " و " سکوت " .

در خیلی از موارد قواعد بازی اش را دوست ندارم .

 

متوجه شدید ؛ امشب می خواهم کمی حرفهای بی ربط بزنم ...

 

                                                                 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 21:40  
 ریچارد براتیگان ( نویسنده و شاعر امریکایی ) 1984 - 1935

 

"ریچارد براتیگان" در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۵ در واشنگتن امریکا به دنیا آمد. تمام کودکی اش سراسر فراز و نشیب بود و با مشکلات خانوادگی فراوانی روبرو بود، همین مسئله در شخصیت سالهای آینده اش نیز تاثیر گذار بود... در سال ۱۹۵۶، براتیگان در سانفرانسیسکو زندگی می کرد، در این زمان او ۲۱ سال داشت. زندگی در آنجا باعث آشنایی او با نویسندگان و شاعران جویای نامی همچون آلن گینزبرگ، مایکل مک کلور ، گری اشنایدر، فیلیپ والن، جک کرواک، رابرت کریلی و ... شد .

 آری دوران اوج جنبش ادبی نسل بیت بود.

و براتیگان این تاثیر را همواره در آثارش حفظ کرد؛ هر چند به سختی می توان فهمید او به چه سبکی می نوشت ... او همواره در آثارش میان سورئالیسم اروپایی و رئالیسم اجتماعی به همراه طنزی که اکثرا به تلخی گرایش داشت شناور بود. و حتی واقعا نمی شود داستان هایش را داستان نامید ... باید آنها را خواند و بعد درباره شان فکر کرد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در دوم خرداد 1387 و ساعت 19:55  
 زندگی

آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز                           بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز

 

زندگی همچون اتاقی است با درهای بی شمار که از درون به جانب برون گشوده شوند.در پس هر در افقی است از آفاق درون ما که باید سیر و کشف شود و با هر کشف معرفت نفس به درجه ای والاتر ارتقاء یابد و انسان به حقیقت درون خود بیشتر واقف گردد.در پهنه هر افق گنجی نهفته است از گنج های بی شمار هستی و رازی از رازهای رهایی و دلخوشی و سرمستی؛ هر قدر راز پس پرده ژرفتر، پهنه جهان ماورای آن گسترده تر و به همان نسبت قفل و لولای در استوار تر و چهارچوب آن سترگ تر.برخی درها بی چفت و بست اند و با نسیمی و نگاهی گشوده شوند: در پس این درها فضایی است به بزرگی چند گام و ژرفای چند انگشت.و اما دروازه هایی نیز هستند بلند و سترگ که گشوده نشوند و سالک را به ستوه آورند: هر چند تنه و مشت بر آنها کوبی اثری نبینی؛ بر جایند و رخصت عبور نفرمایند ...

زورآزمایی با ایشان، مانند مشت کوبیدن است بر سندان.اینانند دروازه های حکمت ادوار و پاسداران گوهرهای بی شمار؛ این دروازه ها را نتوان گشود مگر به شوق دیدار، صبوری بسیار و از همه بالاتر به لطف آفریدگار ...

آری صبوری و تحمل انسان را استحاله می کند و به چشمان او نوری متفاوت می بخشد تا زندگی را به گونه ای دیگر ببیند، بچشد و بفهمد:

 

تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز   

هزار بازی از این طرفه تر بر انگیزد

 

|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 15:15  
 سدی به نام ترجمه بر سر راه دوستداران کتاب

این روزها به ترجمه های فارسی تا حدی حساس شده ام، نه ...اصلا منظورم آنهایی که مجبورند برای فرار از دست ممیزی بدان متوسل شوند نیست.

آخرین نمونه اش هم عنوان کتاب Seize the day سائول بلو بود، که ترجمه شده بود "دم را دریاب"کسی می داند چرا مترجم عنوان کتاب را این گونه ترجمه کرده ؟

دم را دریاب ! ...

دم به معنی چه ؟

دم، نفس ...و یا یکی از اصطلاحات زبان فارسی که به زمان و یا وقت اشاره می کند...وقتی می شود مفهوم را با لغتی سر راست رساند، چرا باید از کلمات و اصطلاحات عوامانه و یا معانی دسته چندم استفاده کرد.آن هم در ترجمه اثر نویسنده ایی که به کلمات بسیار اهمیت می داد و برای آوردن و استفاده از هر کلمه کلی

دلیل و هدف  داشت.(پست قبلی را مطالعه کنید تا متوجه منظورم شوید.)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . . . . در نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:29 
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است