|
به فرزانگان که در جهان درون در جستجوی جان آگاه هستند
|
"منلی هال"
آیا بشر توانست با اختراع خط و زبان آن گونه که از ابتدا هدفش بوده در ایجاد ارتباط با جهان پیرامون و نیز بیان احساسش موفق باشد ؟
آیا در جهانی که به سرعت در حال تغییر است نگرش و پیش بینی های ما می تواند در هماهنگ شدن با جهان جدید یاری مان کند ؟
توجه شما را به یک مثال جلب می کنم :
اگر شخصی سکه ای را به هوا پرتاب کند ، اغلب مردم می توانند حساب کنند که احتمال این که سکه در هنگام سقوط به روی زمین طرف ( شیر ) را نمایان کند ۵۰ درصد است .اما اگر سه نفر سه سکه را هم زمان به هوا پرتاب کنند تعداد کمتری از مردم می توانند احتمال ( شیر ) بودن سکه یا احتمالات مشروط دیگر مثلا در صورت ( شیر ) بودن سکه اول احتمال ( شیر ) بودن دو سکه دیگر چقدر است ؟ و غیره را محاسبه کنند .
از زمانی که تصمیم گرفتم برای اولین بار در این وبلاگ بنویسم ، چندین سال گذشته است ، در این میان نمی توانم از یک وقفه دو ساله یاد نکنم که به هیچ وجه دست و دلم به نوشتن نمی رفت ... هنوز نیز آن طور که سابقا می نوشتم نمی توانم بنویسم و این ها همه جز از مشکلات روحی ناشی از چه چیز می توانند باشند ...بگذریم ... در این مدت کمتر پیش آمده که خاطره نویسی کنم مگر در مواردی که نکته ای مهم تر در پس یادداشت ها نهفته بوده ... بعضی از آن ها را بعد از مدتی از روی وبلاگ بر داشته ام ... و این البته بنا بر خواسته احساسم بوده است ...
نتوانی با احساس اطمینان و آسایش خاطر در انتظار کسی باشی ، تنها با دشواری و آزردگی بتوانی هدیه ای به کسی بدهی ، ناگزیر باشی در آستانه در ورودی شب به خیر بگویی ، هیچ گاه نتوانی در کنار همسرت از پلکان بالا بروی ، بستری گردی و آن گاه که بتوانی در بستر بنشینی تنها دلخوشی ات چشم انداز پنجره ات باشد ...
از خانواده ات ، که تنها از راه ازدواج ، صمیمیت با آن ها میسر است ، ابتدا با ازدواج پدر و مادر و سپس هنگامی که تاثیر آن به زوال گرایید با ازدواج خود ، بیگانه شوی ...
ناچار باشی فرزندان دیگران را بستایی و حتی مجاز نباشی که لب بگشایی که : "خود هیچ فرزندی ندارم ." هیچ گاه احساس نکنی که عمرت می گذرد چون در اطرافت خانواده ای نیست که افرادش بزرگ شوند ...
سه شنبه 14 نوامبر ۱۹۱۱
از دفتر یادداشت های روزانه "فرانتس کافکا"
محمود
دوم می ۲۰۱۲
در نکته زیرکان دانا نرسی
این جا به می لعل بهشتی می ساز
کان جا که بهشت است رسی یا نرسی
. . . . . . . . . . . . .
ساعت از نیمه شب گذشته است . هنوز بیداری ، روبه روی کامپیوتر نشسته ای ...
احساس تنهایی می کنی ، اما تو تنها نیستی در این احساس ؛ چرا که فقر معنویت زندگی همه را تحت الشعاع قرار داده .
متاسفانه این روزها بیشتر آدم ها شبیه کاپریس های "گویا" شده اند ...
از خود می پرسی : چه بوده ام ؟ ، چه هستم ؟ ... چه دوست می دارم ؟
. . . . . . . . . . . . .
در نور کاذب شک و تردید ، هیچ راهی به ناهمواری راه فرود یک انسان از سطح ظاهر آشکار خویشتن به سایه زار ژرفا و از زمان حال به گذشته پر ابهامش نیست ... خوشبختانه عقل همیشه بیدار و سازش ناپذیر ما را حتی تا پنهان ترین رویاهایمان دنبال می کند (البته اگر بخواهیم) ... و تنها آن کسی از عمیق بودن خودش لذت واقعی خواهد برد که بتواند اعماق وجودش را به وضوح اندازه گیری کند ... آری آن که حیرت و بهت خود را نظاره می کند ، زیبایی احساس خود را خواهد شناخت .
بر آن چه دوست می داری نوری بتابان ، اما سایه اش را به حال خود گذار ...
محمود
بیست و دوم آوریل ۲۰۱۲
در عالمی که سحابی هایش آن قدر وسیع هستند که قطرشان را بایست با مقیاس سال های نوری تخمین زد ، زمین ما در کجای معادله جای دارد ؟ وسعت جهان هستی ورای درک معنی کلمه بی نهایت برای ما است . به عبارت ساده تر ذهن کمتر بشری می تواند برای لغت بی نهایت تصویر سازی کند ... چرا که ذهن جا می ماند ، ذهن از تصویر جا می ماند !
مگر می شود بی نهایت را دنبال کرد ؟ اما چیزی که نمی توان حدی برای آن متصور شد چگونه بوجود آمده است ؟ دانشمندان از ذرات سازنده هستی زیاد صحبت کرده اند ، دلایلی مبتنی بر دانش و تا حدود زیادی هم قابل پذیرش . اما وقتی پای مفاهیمی مانند زمان ، مکان و ... به میان می آید ، مسایل خیلی پیچیده می شوند .
وقتی در برابر کتابهایم قرار می گیرم از خود می پرسم آیا شاگرد خوبی بوده ام ؟ آیا توانسته ام دانایی نهفته درون آنها را به ذهن خود منتقل کنم ؟
برای من که از شش هفت سالگی تا حالا همواره در حال آموختن بوده ام ، این یک سوال تکراری است ... من این سوال را شاید بارها و بارها از خود پرسیده ام ...
این حرکت به کجا منتهی می گردد ؟ کسی که زمانی جزو کوچک ترین افراد در هر کلاسی بوده ، حالا اما تبدیل به بزرگ ترین ها شده ...( حداقل از لحاظ سنی ) او چه می خواهد ؟ چه می تواند بخواهد ؟ از خودش ، از محیطش ، از ...
من چه انتظاری از خود و دیگران دارم ؟
بسیاری از ما شاگردان خوبی نبوده ایم . اما چند نفر هستند که این سوال را هر روز از خود می پرسند که: آیا توانسته ام دانایی را به درون ذهنم منتقل کنم ؟ به درون ذهن فرزندانم که سازندگان دنیای آینده هستند ، این دانایی با من چه کرده است ؟ از من چه ساخته است ؟
در یک کهکشان به طور متوسط حدود صد میلیارد خورشید وجود دارد و در کیهان حدودا چهارصد میلیارد کهکشان موجود است ، با احتساب تقریبی جرم سیاره های موجود در تمامی کهکشان ها ، تمامی آنها تنها هفت درصد از جرم کل عالم را تشکیل می دهند . نود و سه درصد بقیه جرم کیهان نامریی است ، یا به عبارت بهتر برای ما نا شناخته مانده است .
جالب این است که یکی از کلید های فهم این که بقیه جرم عالم که از نظر بزرگی عدد انسان را شگفت زده می کند ، در ذره ای به نهایت کوچک و بدون بار و شاید بدون جرم نهفته است . این ذره از فرط کوچکی می تواند از صدها و هزارها کره زمین که پشت سر هم ردیف شده باشند بگذرد بدون این که اصلا بفهمد چیزی هم سر راهش وجود دارد ! ...
آیا افتادن درخت در جنگلی که هیچ کس در آن نیست ، صدا دارد ؟
سه پاسخ احتمالی برای این سوال وجود دارد : بله ، نه ، نمی دانم .
اگر درختی در جنگلی بیفتد که هیچ کس در آن جا نیست ، شما نمی دانید که آیا صدا تولید می کند یا نه .
این پاسخ "جورج بارکلی" فیلسوف مشهور ایرلندی به این سوال بود .
" باید آن را ادراک کرد " نکته مهم فلسفه بارکلی است .
اگر متن بخواهد چنین انتظاری از حس بینایی داشته باشد ، بینایی چه انتظاری می تواند از متن داشته باشد ؟ ...
"آرتور رمبو" شاعر بزرگ فرانسوی اشعاری دارد که دقیقا رنگ و صدای خاصی را در خود نهفته دارند . آن طور که آقای "سپانلو" در ترجمه کتاب "فصلی در دوزخ و کشتی مست" توضیح داده ، رمبو دقیقا ارتباط حواس را پژوهش می کرد ، به خصوص در آهنگ حروف صدادار ...
"مارگریت دوراس"
اولین انسانی که تصمیم گرفت کار نامتعارفی انجام دهد ، احتمالا نخستین هنرمند تاریخ شد ... بدون اینکه خودش خواسته باشد نیازش خلاقیتش را برانگیخت ... درست برخلاف این همه آدمی که امروزه کارهای عجیب و نامتعارف می کنند به امید هنرمند نامیده شدن ، بدون هیچ نیازی تنها خلاقیتشان را خراش می دهند ، شاید هم اعصاب ما را ؟! ...
راستش قلم که روی کاغذ گذاشته شود ، جمله خودش آفریده می شود . این آفرینش گاهی ساده و گاهی سخت است . به هر حال متن راه خودش را از مسیر احساسات و ادراکات ذهن به بیرون پیدا کرده و پندار ما را به روی سپیدی کاغذ نقش می کند .